عاشق شوی ای دل و ز جان اندیشی (1901)
-
اندازه متن
+
عاشق شوی ای دل و ز جان اندیشی
دزدی کنی و ز پاسبان اندیشی
دعوی محبت کنی ای بیمعنی
وانگه ز زبان این و آن اندیشی
عاشق شوی ای دل و ز جان اندیشی
دزدی کنی و ز پاسبان اندیشی
دعوی محبت کنی ای بیمعنی
وانگه ز زبان این و آن اندیشی
میدان که درون تو مثال غاریست واندر پس آنغار عجب بازاریست
هرکس یاری گرفت و کاری…
چندان گفتی که از بیان بگذشتی چندان گشتی بگرد آن کان گشتی
کشتی سخن در آب…

