عاشق شوی ای دل و ز جان اندیشی (1901)
-
اندازه متن
+
عاشق شوی ای دل و ز جان اندیشی
دزدی کنی و ز پاسبان اندیشی
دعوی محبت کنی ای بیمعنی
وانگه ز زبان این و آن اندیشی
عاشق شوی ای دل و ز جان اندیشی
دزدی کنی و ز پاسبان اندیشی
دعوی محبت کنی ای بیمعنی
وانگه ز زبان این و آن اندیشی
زهی چشم مرا حاصل شده آیین خون ریزی ز هجران خداوندی شمس الدین تبریزی
ایا خورشید…
طوق جنون سلسله شد باز مکن سلسله را لابهگری میکنمت راه تو زن قافله را
مست…

