آکادمی پلیکان

رفتم بر یار از سر سر دستی (1884)

- اندازه متن +

رفتم بر یار از سر سر دستی
گفتا ز درم برو که این دم مستی

گفتم بگشای در که من مست نیم
گفتا که برو چنانکه هستی هستی

کتاب رمان شب‌های روشن
مصاحبه با فروغ فرخزاد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
از من بپرس
×