رفتم بر یار از سر سر دستی (1884)
-
اندازه متن
+
رفتم بر یار از سر سر دستی
گفتا ز درم برو که این دم مستی
گفتم بگشای در که من مست نیم
گفتا که برو چنانکه هستی هستی
رفتم بر یار از سر سر دستی
گفتا ز درم برو که این دم مستی
گفتم بگشای در که من مست نیم
گفتا که برو چنانکه هستی هستی
این کیست چنین مست ز خمار رسیده یا یار بود یا ز بر یار رسیده
یا…
گر در طلبی ز چشمه در بر ناید جویندهٔ در به قعر دریا باید
این گوهر…

