دوش از سر عاشقی و از مشتاقی (1877)
-
اندازه متن
+
دوش از سر عاشقی و از مشتاقی
میکردم التماس می از ساقی
چون جاه و جمال خویش بنمود به من
من نیست شدم بماند ساقی ساقی
دوش از سر عاشقی و از مشتاقی
میکردم التماس می از ساقی
چون جاه و جمال خویش بنمود به من
من نیست شدم بماند ساقی ساقی
گوهر چه بود به بحر او جز سنگی گردون چه بود بر در او سرهنگی
از…
چه کسام من؟ چه کسام من؟ که بسی وسوسهمندم گَه از آن سوی کشندم، گَه از این سوی…

