چندان گفتی که از بیان بگذشتی (1832)
-
اندازه متن
+
چندان گفتی که از بیان بگذشتی
چندان گشتی بگرد آن کان گشتی
کشتی سخن در آب چندان راندی
نی تخته بماند نی تو و نی کشتی
چندان گفتی که از بیان بگذشتی
چندان گشتی بگرد آن کان گشتی
کشتی سخن در آب چندان راندی
نی تخته بماند نی تو و نی کشتی
چون نیستی تو محض اقرار بود هستی تو سرمایهٔ انکار بود
هرکس که ز نیستی ندارد…
دیدم نگار خود را میگشت گرد خانه برداشته ربابی میزد یکی ترانه
با زخمه چو آتش…

