بر گلشن یارم گذرت بایستی (1801)
-
اندازه متن
+
بر گلشن یارم گذرت بایستی
بر چهرهٔ او یک نظرت بایستی
در بیخبری گوی ز میدان بردی
از بیخبریها خبرت بایستی
بر گلشن یارم گذرت بایستی
بر چهرهٔ او یک نظرت بایستی
در بیخبری گوی ز میدان بردی
از بیخبریها خبرت بایستی
پنهان به میان ما میگردد سلطانی و اندر حشر موران افتاده سلیمانی
میبیند و میداند یک…
رو، مسلم تراست بیکاری چونک اندر عنایت یاری
نقش را کار نیست پیش قلم آن قلم…

