امشب که فتادهای به چنگال رهی (1683)
-
اندازه متن
+
امشب که فتادهای به چنگال رهی
بسیار طپی ولیک دشوار رهی
والله نرهی ز بندهای سرو سهی
تا سینه به این دل خرابم ننهی
امشب که فتادهای به چنگال رهی
بسیار طپی ولیک دشوار رهی
والله نرهی ز بندهای سرو سهی
تا سینه به این دل خرابم ننهی
در تابش خورشیدش رقصم به چه میباید تا ذره چو رقص آید از منش به یاد آید
عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست تا کرد مرا تهی و پر کرد از…

