تا ترک دل خویش نگیری ندهم (1189)
-
اندازه متن
+
تا ترک دل خویش نگیری ندهم
وانچت گفتم تا نپذیری ندهم
حیلت بگذار و خویشتن مرده مساز
جان و سر تو که تا نمیری ندهم
تا ترک دل خویش نگیری ندهم
وانچت گفتم تا نپذیری ندهم
حیلت بگذار و خویشتن مرده مساز
جان و سر تو که تا نمیری ندهم
یک جوانی بر زنی مجنون بُدست میندادش…
بار دگر آن آب به دولاب درآمد وان چرخه گردنده در اشتاب درآمد
بار دگر آن…

