تا ترک دل خویش نگیری ندهم (1189)
-
اندازه متن
+
تا ترک دل خویش نگیری ندهم
وانچت گفتم تا نپذیری ندهم
حیلت بگذار و خویشتن مرده مساز
جان و سر تو که تا نمیری ندهم
تا ترک دل خویش نگیری ندهم
وانچت گفتم تا نپذیری ندهم
حیلت بگذار و خویشتن مرده مساز
جان و سر تو که تا نمیری ندهم
ای نهاده بر سر زانو تو سر وز درون جان جمله باخبر
پیش چشمت سرکش روپوش…
در باغ آیید و سبز پوشان نگرید هر گوشه دکان گل فروشان نگرید
میخندد گل به…

