تا جان دارم بندهٔ مرجان توام (1190)
-
اندازه متن
+
تا جان دارم بندهٔ مرجان توام
دل جمع از آن زلف پریشان توام
ای نای بنال مست افغان توام
وی چنگ خمش مشو که مهمان توام
تا جان دارم بندهٔ مرجان توام
دل جمع از آن زلف پریشان توام
ای نای بنال مست افغان توام
وی چنگ خمش مشو که مهمان توام
مستی و عاشقی و جوانی و جنس این آمد بهار خرم و گشتند همنشین
صورت نداشتند…
چو بربندند ناگاهت زنخدان همه کار جهان آن جا زنخ دان
چو می برند شاخی را…

