بخروشیدم گفت خموشت خواهم (1174)
-
اندازه متن
+
بخروشیدم گفت خموشت خواهم
خاموش شدم گفت خروشت خواهم
برجوشیدم گفت که نی ساکن باش
ساکن گشتم گفت بجوشت خواهم
بخروشیدم گفت خموشت خواهم
خاموش شدم گفت خروشت خواهم
برجوشیدم گفت که نی ساکن باش
ساکن گشتم گفت بجوشت خواهم
جانیست غذای او غم و اندیشه جانی دگر است همچو شیر بیشه
اندیشه چو تیشه است…
در جنبش اندرآور زلفِ عبرفشان را در رقص اندرآور جانهای صوفیان را
خورشید و ماه و…

