چون رنگ بدزدید گل از رخسارش (1031)
-
اندازه متن
+
چون رنگ بدزدید گل از رخسارش
آویخت صبا چو رهزنان بردارش
بسیار بگفت بلبل و سود نداشت
تا بو که صباا به جان دهد زنهارش
چون رنگ بدزدید گل از رخسارش
آویخت صبا چو رهزنان بردارش
بسیار بگفت بلبل و سود نداشت
تا بو که صباا به جان دهد زنهارش
میر خرابات توی ای نگار وز تو خرابات چنین بیقرار
جمله خرابات خراب تواند جمله اسرار…
در حضرت توحید پس و پیش مدان از خویش مدان خالی و از خویش مدان
تو…

