خائیدن آن لب که چشیدی شکرش (1032)
-
اندازه متن
+
خائیدن آن لب که چشیدی شکرش
مالیدن دستی که کشیدی بسرش
نگذارد آنکه او به جان و جگرش
آب حیوان همی رسد از اثرش
خائیدن آن لب که چشیدی شکرش
مالیدن دستی که کشیدی بسرش
نگذارد آنکه او به جان و جگرش
آب حیوان همی رسد از اثرش
مجلس چو چراغ و تو چو آبی وز آب چراغ را خرابی
خورشید بتافتهست بر جمع…
ای حیلههات شیرین تا کی مرا فریبی آن را که ملک کردی دیگر چرا فریبی
اما…

