چون رنگ بدزدید گل از رخسارش (1031)
-
اندازه متن
+
چون رنگ بدزدید گل از رخسارش
آویخت صبا چو رهزنان بردارش
بسیار بگفت بلبل و سود نداشت
تا بو که صباا به جان دهد زنهارش
چون رنگ بدزدید گل از رخسارش
آویخت صبا چو رهزنان بردارش
بسیار بگفت بلبل و سود نداشت
تا بو که صباا به جان دهد زنهارش
ای باد سحر تو از سر نیکوئی شاید که حکایتم به آن مه گوئی
نی نی…

