چون روز وصال یار ما نیست پدید (639)
-
اندازه متن
+
چون روز وصال یار ما نیست پدید
اندک اندک ز عشق باید ببرید
میگفت دلم که این محالست محال
سر پیش فکنده زیر لب میخندید
چون روز وصال یار ما نیست پدید
اندک اندک ز عشق باید ببرید
میگفت دلم که این محالست محال
سر پیش فکنده زیر لب میخندید
ساقیا برخیز و می در جام کن وز شراب عشق دل را دام کن
نام رندی…
در عشق نه پستی نه بلندی باشد نی بیهشی نه هوشمندی باشد
قرائی و شیخی و…

