زان می مستم که نقش جامش عشق است (344)
کپی نوشته
کپی شد
کپی لینک
کپی شد
۱۴۰۴/۰۵/۲۳
-
اندازه متن
+
زان می مستم که نقش جامش عشق است
وان اسب سواری که لجامش عشق است
عشقِ مهِ من کارِ عظیمی است و لیک
من بندهٔ آنم که غلامش عشق است
بیچاره کسی که زر ندارد (696)
بیچاره کسی که زر ندارد وز معدن زر خبر ندارد
بیچاره دلی که ماند بیتو طوطیست…
مولانا 
