آمد سحر و مراست مصحف در پیش
-
اندازه متن
+
آمد سحر و مراست مصحف در پیش
آنگاه چراغی چو چراغ دل خویش
ورد سحر اهل دلش، همره باد
یارب تو بپرهیزش از هر کم و بیش
آمد سحر و مراست مصحف در پیش
آنگاه چراغی چو چراغ دل خویش
ورد سحر اهل دلش، همره باد
یارب تو بپرهیزش از هر کم و بیش
گفت از منت ار هوای یاری باشد بر صبر اگر دل بگماری، باشد
گفتم: چو به…
گفتی که حریف من نخواهی بودن با حكم من است هر گره بگشودن
گفتم بروم گفت…

