صد زشت به چشم بینم و دم نزنم
-
اندازه متن
+
صد زشت به چشم بینم و دم نزنم
هرگز سخنی چه بیش و چه کم نزنم
گر در پی شان روم غمم را چه کنم
چون نیست دمی که دست در غم نزنم
صد زشت به چشم بینم و دم نزنم
هرگز سخنی چه بیش و چه کم نزنم
گر در پی شان روم غمم را چه کنم
چون نیست دمی که دست در غم نزنم
گفتا چه کنم ز شکوهی جانسوزت گفتم چه کنم زناوک دلدوزت
دیروز برد نیمی از جان…
گفتم: زلفت. گفت: به شب میماند گفتم: دل من. گفت: به تب میماند
گفتم: به رهت…

