صد زشت به چشم بینم و دم نزنم
-
اندازه متن
+
صد زشت به چشم بینم و دم نزنم
هرگز سخنی چه بیش و چه کم نزنم
گر در پی شان روم غمم را چه کنم
چون نیست دمی که دست در غم نزنم
صد زشت به چشم بینم و دم نزنم
هرگز سخنی چه بیش و چه کم نزنم
گر در پی شان روم غمم را چه کنم
چون نیست دمی که دست در غم نزنم
چنین دل و جان بهر تو آمد به شکست. تا آنکه توام آمدی ای دوست به دست.
برداشتم از قفس چه شادان پرواز بر من در هر امید از هر سو باز
دیدی…

