آوخ زنگه کردن آن چشم کبود
کپی نوشته
کپی شد
کپی لینک
کپی شد
۱۴۰۳/۱۰/۱۵
-
اندازه متن
+
آوخ زنگه کردن آن چشم کبود
دیدم که به دریایم و موجم بر بود
گفتم که: سزای نگه این است که هست
گفتا که: بلای چشم، این بود که بود
گفتم: نفس تو راحت تن باشد
گفتم: نفس تو راحت تن باشد گفتا: چه کسی راحت بی من باشد؟
گفتم گر از…
نیما یوشیج 
