آکادمی پلیکان

آوخ زنگه کردن آن چشم کبود

- اندازه متن +

آوخ زنگه کردن آن چشم کبود
دیدم که به دریایم و موجم بر بود

گفتم که: سزای نگه این است که هست
گفتا که: بلای چشم، این بود که بود

میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

تفکر خلاق
کتاب رمان شب‌های روشن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
×