گفتم: نفس تو راحت تن باشد
-
اندازه متن
+
گفتم: نفس تو راحت تن باشد
گفتا: چه کسی راحت بی من باشد؟
گفتم گر از او روزی بگسستی؟ گفت:
باید به خیال روز بستن باشد
گفتم: نفس تو راحت تن باشد
گفتا: چه کسی راحت بی من باشد؟
گفتم گر از او روزی بگسستی؟ گفت:
باید به خیال روز بستن باشد
شب، شب پرهام از پس شیشه مضطر می کوبد بال و می تکاند پیکر
در خانه…
بنشست به در ز پرده ، می خورده و مست چشمش چو به من فتاد در پرده نشست.
…

