او را به هزار گونه آراستهام
-
اندازه متن
+
او را به هزار گونه آراستهام
بروی همه افزوده ز خود کاستهام
چون نام لبش بر لب من میگذرد
آزرده بماند که چرا خواستهام
او را به هزار گونه آراستهام
بروی همه افزوده ز خود کاستهام
چون نام لبش بر لب من میگذرد
آزرده بماند که چرا خواستهام
آوخ زنگه کردن آن چشم کبود دیدم که به دریایم و موجم بر بود
گفتم که:…
آیین محبت و وفا رفت که رفت از حلقه ی دوستان جدا رفت که رفت
حسن…

