او را به هزار گونه آراستهام
-
اندازه متن
+
او را به هزار گونه آراستهام
بروی همه افزوده ز خود کاستهام
چون نام لبش بر لب من میگذرد
آزرده بماند که چرا خواستهام
او را به هزار گونه آراستهام
بروی همه افزوده ز خود کاستهام
چون نام لبش بر لب من میگذرد
آزرده بماند که چرا خواستهام
آمد به من او ، لیک به شب آمد و رفت در پیکرم آرزو و به تب آمد…
روزی که حساب من و تو در نگرند مارا به هوای دلمان کم شمرند
آسوده که…

