با دل به سفر شدم پی درمانی
-
اندازه متن
+
با دل به سفر شدم پی درمانی
بردم ره از خانه سوی ویرانی
دل گفت چه می بینی؟ گفتم به رهی
مجنونی و در قفای او نادانی
با دل به سفر شدم پی درمانی
بردم ره از خانه سوی ویرانی
دل گفت چه می بینی؟ گفتم به رهی
مجنونی و در قفای او نادانی
گویندم با غمت چه تمکین باشد شالوده ی زیستن چرا این باشد؟
من لذت شیرین طرب…
گفتم به بهارگاه میباشد خوش آنکس که به می نشست، وی باشد خوش
ما هم ز…

