بس گفتم و حرف تو نیامد به لبم
-
اندازه متن
+
بس گفتم و حرف تو نیامد به لبم
از گفتن خود لاجرم اندر تعبم
تو لیک نگفتی به چه روزی آیی
من نیز نگفتم به چه بگذشت شبم
بس گفتم و حرف تو نیامد به لبم
از گفتن خود لاجرم اندر تعبم
تو لیک نگفتی به چه روزی آیی
من نیز نگفتم به چه بگذشت شبم
گردید مرا شوق نخست استادی عقل آمد و کرد بر سرش بنیادی
من چون بدم و…
خواهی که نگردی از ره و رسم درست اندیشه خود درست می دار نخست.
ای هیچ…

