چون باد در آمد و ندانم چون شد
-
اندازه متن
+
چون باد در آمد و ندانم چون شد
با آتشم آمیخت مرا در خون شد
طوفان غمی گشت به خاک دل من
آبی شد و از دو چشم من بیرون شد
چون باد در آمد و ندانم چون شد
با آتشم آمیخت مرا در خون شد
طوفان غمی گشت به خاک دل من
آبی شد و از دو چشم من بیرون شد
تی تیک تی تیک در این کران ساحل و به نیمه شب نک می زند سیولیشه روی شیشه. به او…
چشمم همه شب که چه خراب است زمین گوشم همه دم که چه خرابی سنگین
فکرم…

