چون چنگ گرم به گوش مالی دانم
-
اندازه متن
+
چون چنگ گرم به گوش مالی دانم
آنی که در افکنی به گوش آن خوانم
بر قدر کفاف اگر نگردیدم من
بر قدر کفاف من تو می گردانم
چون چنگ گرم به گوش مالی دانم
آنی که در افکنی به گوش آن خوانم
بر قدر کفاف اگر نگردیدم من
بر قدر کفاف من تو می گردانم
جوی است خموش، آسیاب افسرده هر بیش و کمی در آن بهم برخورده
یک زن پس…
گفتم: نفسی درآی با من سوی باغ گفتا که: مرا نیست در این کار دماغ
دانستم…

