گفتا چو ز من هزار تلخی بینی
-
اندازه متن
+
گفتا چو ز من هزار تلخی بینی
چون است که جز من نه کسی بگزینی
گفتم که تو عمر منی و عمر به طبع
گه تلخی بنماید و گه شیرینی
گفتا چو ز من هزار تلخی بینی
چون است که جز من نه کسی بگزینی
گفتم که تو عمر منی و عمر به طبع
گه تلخی بنماید و گه شیرینی
گفتم: به منش نظارهها بود نهان گفتا که: خوشا جوانی و عشق و گمان
گفتم چه…
گفتم: مگر از مهرش دل برگیرم مهر دگری جویم و دلبر گیرم
خندید و به من…

