مهتاب شبی بود و سرود دف و نی
-
اندازه متن
+
مهتاب شبی بود و سرود دف و نی
کافتادم آن مهوش را اندر پی
زین حال شبی نه بیش بگذشت ولیک
دریافتم اکنون که چه شد عمری طی
مهتاب شبی بود و سرود دف و نی
کافتادم آن مهوش را اندر پی
زین حال شبی نه بیش بگذشت ولیک
دریافتم اکنون که چه شد عمری طی
گفتم ز سفیدی و سیاهی دارم ور زانکه زمن هزار کاهی دارم
من اینهمه ام داشتن…
هنوز از شب دمی باقی است، می خواند در او شبگیر و شب تاب، از نهانجایش، به ساحل می زند…

