یک مرد پدید آمد بس دور اندیش
-
اندازه متن
+
یک مرد پدید آمد بس دور اندیش
مرد دگری آمد وارسته ز خویش
باری پس این معرکه دانی که چه شد؟
آزاده نداند ره خود از پس و پیش
یک مرد پدید آمد بس دور اندیش
مرد دگری آمد وارسته ز خویش
باری پس این معرکه دانی که چه شد؟
آزاده نداند ره خود از پس و پیش
سه تن به سفر شدند آن رفت به چاه
واین گم شد و نامد خبر از…
گفتم شب دوش ، گفت طوفان که گسست گفتم آن مرغ. گفت بر بام نشست.
گفتم…

