شاعران قدیم

7787 مطلب
پادشاهی اورمزدشاهنامهپادشاهی بهرام اورمزدپادشاهی بهرام نوزده سال بودپادشاهی بهرام بهرامیانپادشاهی نرسی بهرامپادشاهی اورمزد نرسیپادشاهی شاپور ذوالاکتافپادشاهی اردشیر نکوکارپادشاهی شاپور سومپادشاهی بهرام شاپورپادشاهی یزدگرد بزه گرپادشاهی بهرام گورپادشاهی یزدگرد هجده سال بودپادشاهی قباد چهل وسه سال بودپادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بودپادشاهی هرمزد دوازده سال بودپادشاهی خسروپرویزپادشاهی شیرویهپادشاهی اردشیر شیرویپادشاهی فرایینپادشاهی پوران دختپادشاهی آزرم دختمفرداتمواعظنامه، مصاحبه و یادداشتپادشاهی فرخ زاددیوان شمسغزلیاترباعیاشعار کوتاهمستدرکاتترجیعاتاشعار عاشقانهادبیات تعلیمیگزیده اشعاردفتر اولحکایتمثنویمثنوی معنویدفتر دومدفتر سومدفتر ششمدفتر چهارمدفتر پنجممثلثاتگلستانباب اولباب دومباب سومباب چهارمباب پنجمباب ششمباب هفتمباب هشتمبیوگرافیرسائل نثرفیه ما فیهاشعار فلسفیترانه‌ها (به روایت هدایت)نوروزنامهاشعار منتسبقطعهقصیدهپادشاهی یزدگردمجالس پنجگانهمجالس سبعههمه

روزیکه وجودها تولد گیرد (720)

روزیکه وجودها تولد گیرد
روزیکه عدم جانب اعلا گیرد

تا قبضهٔ شمشیر که آلاید خون
تا آتش اقبال که بالا گیرد

رو نیکی کن که دهر نیکی داند (721)

رو نیکی کن که دهر نیکی داند
او نیکی را از نیکوان نستاند

مال از همه ماند و از تو هم خواهد ماند
آن به که بجای مال نیکی ماند

زان آب که چرخ از آن بسر می‌گردد (722)

زان آب که چرخ از آن بسر می‌گردد
استارهٔ جانم چو قمر می‌گردد

بحریست محیط و در وی این خلق مقیم
تا کیست کز این بحر گهر میگردد

زان مقصد صنع تو یکی نی ببرید (723)

زان مقصد صنع تو یکی نی ببرید
از بهر لب چون شکر خود بگزید

وان نی ز تو از بسکه می لب نوشید
هم بر لب تو مست شد و بخروشید

ز اول که مرا عشق نگارم بربود (724)

ز اول که مرا عشق نگارم بربود
همسایهٔ من ز نالهٔ من نغنود

اکنون کم شد ناله عشقم بفزود
آتش چو هوا گرفت کم گردد دود

زلفت چو بر آن لعل شکرخای زند (725)

زلفت چو بر آن لعل شکرخای زند
در بردن جان بندگان رای زند

دست خوش خویش را کس از دست دهد؟
افتادهٔ خویش را کسی پای زند؟

زلف تو به حسن ذوفنون‌ها برزد (726)

زلف تو به حسن ذوفنون‌ها برزد
در مالش عنبر آستین‌ها برزد

مشکش گفتم از این سخن تاب آورد
در هم شد و خویشتن زمین‌ها برزد

زندان تو از نجات خوشتر باشد (727)

زندان تو از نجات خوشتر باشد
نفرین تو از نبات خوشتر باشد

شمشیر تو از حیات خوشتر باشد
ناسور تو از نوات خوشتر باشد

زنهار مگو که رهروان نیز نیند (728)

 

زنهار مگو که رهروان نیز نیند
کامل صفتان بی‌نشان نیز نیند

ز اینگونه که تو محرم اسرار نه‌ای
میپنداری که دیگران نیز نیند

سر دل عاشقان ز مطرب شنوید (729)

سر دل عاشقان ز مطرب شنوید
با نالهٔ او بگرد دلها بروید

در پرده چه گفت اگر بدو میگروید
یعنی که ز پرده هیچ بیرون نروید