شاعران قدیم

7787 مطلب
پادشاهی اورمزدشاهنامهپادشاهی بهرام اورمزدپادشاهی بهرام نوزده سال بودپادشاهی بهرام بهرامیانپادشاهی نرسی بهرامپادشاهی اورمزد نرسیپادشاهی شاپور ذوالاکتافپادشاهی اردشیر نکوکارپادشاهی شاپور سومپادشاهی بهرام شاپورپادشاهی یزدگرد بزه گرپادشاهی بهرام گورپادشاهی یزدگرد هجده سال بودپادشاهی قباد چهل وسه سال بودپادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بودپادشاهی هرمزد دوازده سال بودپادشاهی خسروپرویزپادشاهی شیرویهپادشاهی اردشیر شیرویپادشاهی فرایینپادشاهی پوران دختپادشاهی آزرم دختمفرداتمواعظنامه، مصاحبه و یادداشتپادشاهی فرخ زاددیوان شمسغزلیاترباعیاشعار کوتاهمستدرکاتترجیعاتاشعار عاشقانهادبیات تعلیمیگزیده اشعاردفتر اولحکایتمثنویمثنوی معنویدفتر دومدفتر سومدفتر ششمدفتر چهارمدفتر پنجممثلثاتگلستانباب اولباب دومباب سومباب چهارمباب پنجمباب ششمباب هفتمباب هشتمبیوگرافیرسائل نثرفیه ما فیهاشعار فلسفیترانه‌ها (به روایت هدایت)نوروزنامهاشعار منتسبقطعهقصیدهپادشاهی یزدگردمجالس پنجگانهمجالس سبعههمه

مائیم و هوای روی شاهنشاهی (1952)

مائیم و هوای روی شاهنشاهی
در آب حیات عشق او چون ماهی

بیگاه شده است روز ما را صبح است
فریاد از این ولولهٔ بیگاهی

مردی که فلک رخنه کند از دردی (1953)

مردی که فلک رخنه کند از دردی
مردی که خداش کاشکی ناوردی

غبن است و هزار غبن کاین خلق لقب
آن را مردی نهند و این را مردی

مرغان ز قفس قفس ز مرغان خالی (1954)

مرغان ز قفس قفس ز مرغان خالی
تو مرغ کجائی که چنین خوشحالی

از نالهٔ تو بوی بقا می‌آید
می‌نال بر این پرده که خوش می‌نالی

مست است خبر از تو و یا خود خبری (1955)

مست است خبر از تو و یا خود خبری
خیره است نظر در تو و با تو نظری

درهم شده خانهٔ دل از حور و پری
وز دیده تو از گو شککی می‌نگری

من با تو چنین سوخته خرمن تا کی (1956)

من با تو چنین سوخته خرمن تا کی
وز ما تو چنین کشیده دامن تا کی

این کار به کام دشمنانم تا چند
من در غم تو، تو فارغ از من تا کی

من بادم و تو برگ نلرزی چکنی (1957)

من بادم و تو برگ نلرزی چکنی
کاری که منت دهم نورزی چکنی

چون سنگ زدم سبوی تو بشکستم
صد گوهر و صد بحر نیرزی چکنی

من بی‌دلم ای نگار و تو دلداری (1958)

من بی‌دلم ای نگار و تو دلداری
شاید که بهر سخن ز من نازاری

یا آن دل من که برده‌ای بازدهی
یا هر چه کنم ز بیدلی برداری

من پیر فنا بدم جوانم کردی (1959)

من پیر فنا بدم جوانم کردی
من مرده بدم ز زندگانم کردی

می‌ترسیدم که گم شوم در ره تو
اکنون نشوم گم که نشانم کردی

من جان تو نیستم مگو جان غلطی (1960)

من جان تو نیستم مگو جان غلطی
من جان جنیدستم و سری سقطی

کی باشم جان هر خری کوردلی
کو باز نداند سقطی از سخطی

من جمله خطا کنم صوابم تو بسی (1961)

من جمله خطا کنم صوابم تو بسی
مقصود از این عمر خرابم تو بسی

من می‌دانم که چون بخواهم رفتن
پرسند چه کرده‌ای جوابم تو بسی