خائیدن آن لب که چشیدی شکرش (1032)
-
اندازه متن
+
خائیدن آن لب که چشیدی شکرش
مالیدن دستی که کشیدی بسرش
نگذارد آنکه او به جان و جگرش
آب حیوان همی رسد از اثرش
خائیدن آن لب که چشیدی شکرش
مالیدن دستی که کشیدی بسرش
نگذارد آنکه او به جان و جگرش
آب حیوان همی رسد از اثرش
ای بیتو حرام زندگانی خود بیتو کدام زندگانی
بی روی خوش تو زنده بودن مرگ است…
مستان غمت بار دگر شوریدند دیوانه دلانت سر مه را دیدند
آمد سر مه سلسله را…

