در دل نگذشت کز دلم بگذاری (1858)
-
اندازه متن
+
در دل نگذشت کز دلم بگذاری
یا رخت فتاده در گلم بگذاری
بسیار زدم لاف تو با دشمن و دوست
ای وای به من گر خجلم بگذاری
در دل نگذشت کز دلم بگذاری
یا رخت فتاده در گلم بگذاری
بسیار زدم لاف تو با دشمن و دوست
ای وای به من گر خجلم بگذاری
ز مهجوران نمیجویی نشانی کجا رفت آن وفا و مهربانی
در این خشکی هجران ماهیانند بیا…
صد مرحله زانسوی خرد خواهم شد فارغ ز وجود نیک و بد خواهم شد
از بس…

