در چشم منی و گرنه بینا کیمی (1855)
-
اندازه متن
+
در چشم منی و گرنه بینا کیمی
در مغز منی و گرنه شیدا کیمی
آنجا که نمیدانم آنجای کجاست
گر عشق تو نیستی من آنجا کیمی
در چشم منی و گرنه بینا کیمی
در مغز منی و گرنه شیدا کیمی
آنجا که نمیدانم آنجای کجاست
گر عشق تو نیستی من آنجا کیمی
در ظاهر و باطن آنچه خیر است و شر است از حکم حقست و از قضا و قدر…
اگر آتش است یارت تو بُرو در او هَمیسوز به شبِ فراق سوزان تو چو شمع باش تا…

