دوش آمده بود از سر لطفی یارم (1232)
-
اندازه متن
+
دوش آمده بود از سر لطفی یارم
شب را گفتم فاش مکن اسرارم
شب گفت پس و پیش نگه کن آخر
خورشید تو داری ز کجا صبح آرم
دوش آمده بود از سر لطفی یارم
شب را گفتم فاش مکن اسرارم
شب گفت پس و پیش نگه کن آخر
خورشید تو داری ز کجا صبح آرم
یک بوسه ز تو خواستم و شش دادی شاگردِ که بودی که چنین استادی؟
خوبی و…

