دوش آمده بود از سر لطفی یارم (1232)
-
اندازه متن
+
دوش آمده بود از سر لطفی یارم
شب را گفتم فاش مکن اسرارم
شب گفت پس و پیش نگه کن آخر
خورشید تو داری ز کجا صبح آرم
دوش آمده بود از سر لطفی یارم
شب را گفتم فاش مکن اسرارم
شب گفت پس و پیش نگه کن آخر
خورشید تو داری ز کجا صبح آرم
ای ساقی جان برین خوش آواز برو ساز ازلیست هم بر این ساز برو
ای باز…
ای مجمع دل راه پراکنده مزن زان زخمه پریشان چو دل بنده مزن
ای دل لب…

