دی چشم تو رای سحر مطلق میزد (706)
-
اندازه متن
+
دی چشم تو رای سحر مطلق میزد
روی تو ره گنبد از رق میزد
تا داشتی آفتاب در سایهٔ زلف
جان بر صفت ذره معلق میزد
دی چشم تو رای سحر مطلق میزد
روی تو ره گنبد از رق میزد
تا داشتی آفتاب در سایهٔ زلف
جان بر صفت ذره معلق میزد
بیدار شو ای دل که جهان میگذرد وین مایهٔ عمر، رایگان میگذرد
در منزل تن مَخُسب…
خوشی آخر بگو ای یار چونی از این ایام ناهموار چونی
به روز و شب مرا…

