رفتم بر یار از سر سر دستی (1884)
کپی نوشته
کپی شد
کپی لینک
کپی شد
۱۴۰۴/۰۴/۳۱
-
اندازه متن
+
رفتم بر یار از سر سر دستی
گفتا ز درم برو که این دم مستی
گفتم بگشای در که من مست نیم
گفتا که برو چنانکه هستی هستی
چشم پرنور که مست نظر جانانست (407)
چشم پرنور که مست نظر جانانست ماه از او چشم گرفتست و فلک لرزانست
خاصه آن…
مولانا 
