شمعی است دل مراد افروختنی (1899)
-
اندازه متن
+
شمعی است دل مراد افروختنی
چاکیست ز هجر دوست بردوختنی
ای بیخبر از ساختن و سوختنی
عشق آمدنی بود نه آموختنی
شمعی است دل مراد افروختنی
چاکیست ز هجر دوست بردوختنی
ای بیخبر از ساختن و سوختنی
عشق آمدنی بود نه آموختنی
سیر گشتم ز نازهای خسان کم زنم من چو روغن به لسان
بعد از این شهد…
ما را می کهنه باید و دیرینه وز روز ازل تا بابد سیری نه
خم از…

