صحت که کُشد سقم و رنجوری به (1631)
-
اندازه متن
+
صحت که کُشد سقم و رنجوری به
زان جامه که سازی بستم عوری به
چشمی که نبیند ره حق کوری به
صحبت که تقرب نبود دوری به
صحت که کُشد سقم و رنجوری به
زان جامه که سازی بستم عوری به
چشمی که نبیند ره حق کوری به
صحبت که تقرب نبود دوری به
عقل از کف عشق خورد افیون هش دار جنون عقل اکنون
عشق مجنون و عقل عاقل…
چنان مستم چنان مستم من این دم که حوا را بنشناسم ز آدم
ز شور من…

