آکادمی پلیکان

چنان مستم چنان مستم من این دم (1542)

- اندازه متن +

چنان مستم چنان مستم من این دم
که حوا را بنشناسم ز آدم

ز شور من بشوریده‌ست دریا
ز سرمستی من مست است عالم

زهی سر ده که سر ببریده جلاد
که تا دنیا نبیند هیچ ماتم

حلال اندر حلال اندر حلال است
می خنب خدا نبود مُحرّم

از این باده جوان گر خورده بودی
نبودی پشت پیر چرخ را خم

زمین ار خورده بودی فارغستی
از آن که ابر تر بارد بر او نم

دل بی‌عقل شرح این بگفتی
اگر بودی به عالم نیم مَحرَم

ز آب و گل برون بردی شما را
اگر بودی شما را پای محکم

میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

تفکر خلاق
کتاب رمان شب‌های روشن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
×