مستم ز خمار عبهر جادویت (413)
-
اندازه متن
+
مستم ز خمار عبهر جادویت
دفعم چه دهی چو آمدم در کویت
من سیر نمیشوم ز لب تر کردن
آن به که مرا درافکنی درجویت
مستم ز خمار عبهر جادویت
دفعم چه دهی چو آمدم در کویت
من سیر نمیشوم ز لب تر کردن
آن به که مرا درافکنی درجویت
ز صبحگاه فتادم به دست سرمستی نهاده جام چو خورشید بر کف دستی
ز نوبهار رخش…
از عشق تو هر طرف یکی شبخیزی شب کشته ز زلفین تو عنبر بیزی
نقاش ازل…

