هر موی زلف او یکی جان دارد (853)
-
اندازه متن
+
هر موی زلف او یکی جان دارد
ما را چو سر زلف پریشان دارد
دانی که مرا غم فراوان از چیست
زانست که او ناز فراوان دارد
هر موی زلف او یکی جان دارد
ما را چو سر زلف پریشان دارد
دانی که مرا غم فراوان از چیست
زانست که او ناز فراوان دارد
اضحکنی بنظرة، قلت له فهکذی شرفنی بحضرة، قلت له فهکذی
جاء امیر عشقه ازعجنی جنوده امددنی…
گر تو مستی بر ما آی که ما مستانیم ور نه ما عشوه و ناموس کسی نستانیم

