چون رنگ بدزدید گل از رخسارش (1031)
-
اندازه متن
+
چون رنگ بدزدید گل از رخسارش
آویخت صبا چو رهزنان بردارش
بسیار بگفت بلبل و سود نداشت
تا بو که صباا به جان دهد زنهارش
چون رنگ بدزدید گل از رخسارش
آویخت صبا چو رهزنان بردارش
بسیار بگفت بلبل و سود نداشت
تا بو که صباا به جان دهد زنهارش
امشب شب آن نیست که از خانه روند از یار یگانه سوی بیگانه روند
امشب شب…
مرا خواندی ز در تو خستی از بام زهی بازی زهی بازی زهی دام
از آن…

