چون روز وصال یار ما نیست پدید (639)
-
اندازه متن
+
چون روز وصال یار ما نیست پدید
اندک اندک ز عشق باید ببرید
میگفت دلم که این محالست محال
سر پیش فکنده زیر لب میخندید
چون روز وصال یار ما نیست پدید
اندک اندک ز عشق باید ببرید
میگفت دلم که این محالست محال
سر پیش فکنده زیر لب میخندید
خواجه غلط کردهای در صفت یار خویش سست گمان بودهای عاقبت کار خویش
در هوس گلرخان…
با این همه مهر و مهربانی دل میدهدت که خشم رانی
وین جمله شیشه خانهها را…

