گر عقل به کوی دوست رهبر نبدی (1923)
-
اندازه متن
+
گر عقل به کوی دوست رهبر نبدی
روی عاشق چنین مزعفر نبدی
گر آنکه صدف را غم گوهر نبدی
بگشاده لب و عاشق و مضطر نبدی
گر عقل به کوی دوست رهبر نبدی
روی عاشق چنین مزعفر نبدی
گر آنکه صدف را غم گوهر نبدی
بگشاده لب و عاشق و مضطر نبدی
چون عشق کند شکرفشانی در جلوه شود مه نهانی
بینی که شکر کران ندارد خوش میخوری…
فضول گشتهام امروز جنگ میجویم منوش نکته مستان که یاوه میگویم
تنا بسوز چو هیزم که…

