گر عقل به کوی دوست رهبر نبدی (1923)
-
اندازه متن
+
گر عقل به کوی دوست رهبر نبدی
روی عاشق چنین مزعفر نبدی
گر آنکه صدف را غم گوهر نبدی
بگشاده لب و عاشق و مضطر نبدی
گر عقل به کوی دوست رهبر نبدی
روی عاشق چنین مزعفر نبدی
گر آنکه صدف را غم گوهر نبدی
بگشاده لب و عاشق و مضطر نبدی
گرچه اندر فغان و نالیدن اندکی هست خویشتن دیدن
آن نباشد مرا چو در عشقت خوگرم…
گر میخواهی بقا و پیروز مخسب از آتش عشق دوست میسوز مخسب
صد شب خفتی و…

