گفتم سگ نفس را مگر پیر کنم (1294)
-
اندازه متن
+
گفتم سگ نفس را مگر پیر کنم
در گردن او ز توبه زنجیر کنم
زنجیر دران شود چو بیند مردار
با این سگ هار من چه تدبیر کنم
گفتم سگ نفس را مگر پیر کنم
در گردن او ز توبه زنجیر کنم
زنجیر دران شود چو بیند مردار
با این سگ هار من چه تدبیر کنم
ای بیادبانه من ز تو نالیده غیرت بشنیده گوش من مالیده
جایی بروم ناله کن دزدیده…
عشق اکنون مهربانی میکند جان جان امروز جانی میکند
در شعاع آفتاب معرفت ذره ذره غیب…

